حق فرزندان......(جوونا و نوجوونا بخونن)
درسته که پدر و مادر حق بسیاری به گردن ما دارند و ما هم باید تا آخر عمر نوکری اونها رو بکنیم و
دستشونو ببوسیم ولی یه حق دیگه ای هم هست که پدر و مادر باید در قبال فرزنداشون انجام بدن.
اگه به اطرافمون نگاه کنیم می بینیم که دیگه دوران قدیم نیست که هر چی پدر و مادر بخان همون بشه و
فرزندان اجازه هیچ پیشنهادی رو نداشته باشند .
امروزه فرزندان باید از حق خودشون دفاع کنند ولی نه حقی.....
حقی که واقعا مال اونا باشه و منطقی باشه و نه چیز دیگه.
به نظر من پدر و مادر باید دیگه از کم اعتمادی و تحقیر بچه هاشون دست بردارند و کمی به اونها اعتماد کنند.
فقط همین............
کمی اعتماد کافیه که فرزندان کارهاشونو با اعتماد به نفس انجام بدند.
باید بچشونو باور داشته باشند و کوتاهی های اونا رو جلوی جمع به اون نگند و تو سرش نکوبند.
اگه این کار رو انجام بدند اون موقع راضی کردن فرزندان خیلی کار مشکلی میشه.
باید به بچه ها حق انتخاب بدند .
باید به بچه هاشون حق پیشنهاد دادن رو بدن تا اونها هم تو اداره ی زندگی سهیم باشند.
باید با اونها طوری رفتار کنیم که بتونن حرف دلشونو به پدر و مادرها بگن.
کار اونها فقط راهنماییه.
درسته ما فرزندان باید همه چیزمونو از اونها بدونیم و اگر به هر موفقیتی رسیدیم ریشه این موفقیتو از
اونها ببینیم.
گفتم که کار اونها فقط راهنماییه و نه زور .
در این مواقعه که فرزندان رو به پنهان کاری می کنند و کارهاشونو از پدر و مادر پنهان می کنند.
ممکنه این کارها بد یا خوب باشه(که امیدوارم بد نباشه).
پس ای پدر و مادر این حرفو از ما بشنوید که ما هم در زندگی سهمی داریم.
اعتماد!!!
سلام.
این بار می خام یه چیز دیگه از زبون خودم براتون تعریف کنم......
این نوشته ام با نوشته های دیگه کمی فرق می کنه. در واقع این نوشته ام درباره ی روابط بین پدر و فرزندان امروزیه .
اولین چیز عدم اعتماده.
فرزندان به پدر یا مادر خود حقیقت رو می گن ولی کو اعتماد؟؟!!
نه باباهه به حرف بچه هاش گوش می ده و نه مادره.
شاید برای دفعات اول این بی اعتمادی کاری نکنه ولی رفته رفته از اعتماد به نفس بچه ها کم می کنه.
دیگه بچه ها از خودشون اراده ندارن و همش اضطراب دارن که آیا پدر یا مادر حرفشون رو قبول خواهند کرد یا نه ؟
دیگه بچه ها نمی تونن که پیش پدر یا مادر یا در جامعه کار رو به درستی انجام بدن .
نکته دوم بی اعتنایی پدر به موفقیت هایی که فرزاندانشون اونها رو کسب کردن . که در این صورت واویلا می شه (حالا پاشو جمش کن) .
در آخر هم پدر و مادر از فرزندانشون انتظار نمره 20 تو درسهارو می خان. آخه دیگه با کدوم اعتماد به نفس می شه این کارها رو انجام داد.
بعضی از والدین هم به بچشون خیلی شک دارن و همیشه به فرزندانشون بد گمانن . در این صورت هم بچه ها کارهای خوبی هم که از قبل انجام می دادن رو ول می کنن و بعدش (خودتون می دونین که چی میشه؟)
بعضی از پدر مادرها از بچه هاشون فقط موفقیت می خان و در مواقعی که اونها با شکست روبرو می شن به شدت اونها رو سرزنش می کنن.
در این مواقع باید از بچه ها انتظار هنگ کردن رو داشت چون در این صورت مغزی برای اونها نمیمونه .
ولی همه ی پدرها و مادرها این طور نیستند و درست بر عکس کارهای بالا رو انجام می دن که می تونه تو آینده ی فرزندانشون تأثیر بسزایی داشته باشه .
نظر یادتون نره
والسلام
بدون شرح !!!!!!
تو این دوره زمونه بعضی ها فکر می کنن که خدا رو گم کردن.......
ولی کمی فکر نمی کنن که خدای به اون بزرگی همیشه با اونهاست و لحظه ای اونها رو تنها نمی ذاره.
در واقع خداست که ماها رو گم کرده.
کمی هم لازمه تا به کسی که همیشه هواتو داشته و جاهایی که فکر می کردی تنهایی ؛ پیشت بوده ، همون کسی که می تونسته آبروتو به خاطر گناهایی که کردی ببره و همون کسی که با گریه های تو ناراحت شده فکر کنی.
اون همه جا هست کافیه که کمی درکش کنی.
کمی هم لازمه از اون لباس گرانبهات دست بکشی و نگاه کنی به اونایی که لباساشون پوست بدنشونه.
زندگی که همش خوش گذرونی نیست ....
شاید بگی دنیا دو روزه اگه خوشی نکنیم پس کی خوشحال باشیم.....
به خدا خوش گذرونی اون نیست که تو فکر می کنی ! مگه اونایی که می خان خوش گذرونی کنن ولی نمی تونن چه گناهی دارن؟
کمی هم به پدر بزرگاتون نگاه کنین . فکر می کنین برای چی از فرط خمیدگی کمرشون زمینو نگاه می کنن ؟
تعجب نکنین اونها دنبال یه چیزن.......
دنبال جوونی
اونها هم مثل شما دنیا رو دو روز فرض می کردن که الان به اونجا رسیدن
فکر نکینین که اینها رو یه پیرمرد نوشته ؛ اینها رو یه پسر نوجوون از زبون خودش گفته
پس بیایم کمی فکر کنیم..........
بدون شرح !!!!!!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.
یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو از کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رو یا رویی با مادر و تو را بگیرم.
من احساسات واقعی رو با (اس تاکی) پیدا کردم ،او واقعا معرکه است ،اما می دونستم
که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست،
پدر. اون حامله است .( اس تا کی) به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم.
اون یک تریلی توی جنگل داره و کلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم
برای داشتن تعداد زیادی بچه.(اس تا کی)چشمان من رو بروی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعا به کسی صدمه نمی زنه
ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه،و (اس تاکی) بهتره بشه
اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم
که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت، John
پاورقی:
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست،من بالا هستم تو خونه ( تامی) ،فقط می خواستم بهت یاد آوری کنم که در دنیای چیزهای بدتری هم هست نسبت به کار نامه مدرسه که روی میزمه،
دوست دارم! هروقت برای امدن به خونه
امن بود ،بهم یه زنگ بزن
نویسنده : نا شناخته
در داستان بالا آقای جان اینو به پدرش می فهمونه که چیزای مهمتر و بدتر از یک کارنامه هم وجود داره.
متاسفانه اگر یادتون باشه توی اردیبهشت ماه یکی از بچه ها ایمیلی براتون فرستاد که توی اون نوشته بود دختر نوزده ساله بخاطر کنکور خود کشی کرد و این دختر خانم، خدا رحمتش کنه درسشم خیلی خوب بود چرا ؟ آیا این درستکه بخاطر امتحان کنکور یک انسان خود کشی کنه ،تمام مسئولین نا کار امد و بی لیاقت تو اون دنیا باید جواب پس بدن وخدا از سر تقصیر باعث و بانی چنین اعمال غیر انسانی نگذرد ان شاالله
حرف زیاده و دلا پر این اولیش نبود آخریشم نبود .خودتو ن همه از ما بیشتر این مسائل همه جا خوندید
یادت باشه خود کشی یه انسان گناه بسیار بزرگی هست
و ا ما!
و اما قرار نیست هر جا کم آوردیم و به بن بست خوردیم خود کشی کنیم.
این درست نیست که یک سال با فشارروحی و استرس زندگی کردن .البته در جامعه ما چشم هم چشمی متاسفانه بقدری زیاده که پدرو مادر ها از بچه هاشون رتبه می خوان و اونا متوجه نیستن که این رتبه به چه قیمتی تموم میشه .
به نظر بنده حقیر خیلی چیزها از کنکور واجبت تر و مهمتر هستند، پس سخت نگیریم اگه تو یه امتحان و یا آموزن استخدام قبول نشودیم و فکر کنیم دیگه همه چیزی تمومه وقتی ما تلاش کردیم و نتیجه نگرفتیم مطمئن باشیم که، خدا ما رو دوست داشته یه چیزی بوده ما نمیدونستیم شاید مثلا با رفتن ما به اونجا منجر به مرگ ما میشود ویا.....
حسادت و چشم وهم چشمی تعطیل
توی چیزای ساده مثل خرید یه موبا یل و شاید لباس یا چیزای دیگه
مثلا چون دوستم، های کلاسه و گوشی فلان قیمتی رو داره منم حسادت حتما داشته باشم این اشتباه، مهم این که من وقتی موبایل خریدم و میتونم ازش استفاده کنم ،و مطمئن باشید یه دوست خوب شما رو برای خودتون می خواد نه چیزای دیگه
یادت باشه هر جوری با زندگی راه بیای باهات راه میاد شاد باشی شاده، غمگین باشی غمگینه
یا مثلا چون خط موبایلم ایرانسل(اعتباری) هست پس باید خجالت بکشم ،نه این یه طرز فکر اشتباه ، مهم من یک خط موبایل دارم و میتونم ازش استفاده کنم و ارتباط برقرار کنم حالا چه خط کد یک باشه یاخط ایرانسل(اعتباری)
گفتم ایرانسل یه تبلیغ واسه ایرانسل شد اما نه چون ارزونترین خط بود. بعضی خجالت میکشن داشته باشن هیچ اشکالی نداره و هیچ عیبی نیست
بگذریم حرفا زیاد منم یه جاهای امدم تو جاده خاکی
در ضمن آدم باید اینقدر به یه چیزی کنه بشه و بچسبه بهش تا موفق بشه
سلامت شادو موفق باشید در پناه خداوند ایثار و انصاف
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر چه در خود بشکستیم جفایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
به شانه ام زدی که تنهائیم را تکانده باشی ،
به چه دل خوش کردی ؟
به تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟
عیب است بزرگ بر کشیدن خود را
وز جمله خلق برگزیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت
دیدن همه کس را و ندیدن خود را
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان بشکستنی ست
هر که در این نردبان بالا نشست
لاجرم استخوانش سخت تر خواهد شکست
هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده هیچوقت نشکنه ، ولی حداقل
من به دلم یاد دادم که وقتی کسی با مشت اونو شکست ، با لبه
های تیز شکسته شدش مشت اونو نبره .
سخته نه ؟ آره !
پر پروانه شکستن نه نشان هنر است
تو اگر پر شکنی شه پر شاهین بشکن

بی خیال.....
فرقی نمی کند گودال آبی کوچک باشی یا دریایی بی کران زلال که باشی ،
آسمان با خورشید و ماه و ستاره اش با توست . آره !
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد ، شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی ، کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی ، به خدا مثل تو تنهاست بخند




